خرید بک لینک
سلام امیدوارم حالت خوب باشه و پیگیر اخبار باشی من و پسرم رفته بودیم نماز جمعه . اصلا نمیدونم چی شد فقط احساس کردم پام داره میسوزه . پسرم زیر گریه زد گفت بابا تی پوچ حونی بوتگنت پام تیر خورد . بیهوش شدم از بس خون ازم رفت . خداروشکر پسر همسایه مون اونجا بود و زنگ زد به داداشم و بابام و اومدن منو پسرم رو جمع کردن اولش تو بیمارستان خاتم خوب بود همه چیز و رسیدگی میکردن اما بابام نذاشت اونجا باشم . از اتاق عمل که اومدم بیرون کارهامو روز بعد انجام داد و ترخیص شدم فقط خواستم بگم حالم خوبه و منم واسه ناموس بلوچ خون دادم مراقب خودت باش و خدانگهدار

برچسب: نویسنده: ماهان خلیلی تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 16:03

صفحه بندی